تبليغاتX
قصر نوشته های دل من من

قصر نوشته های دل من من


يک دعا مي کنم بگين آمين.... خدايا آنکه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت خواهشي دارم... تو در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار


روز یادگاری 85/06/25 وقت یادگاری 10 AM

در طلوع هر امیدی.........  من غروبی نا امیدم

 

 

وفا دار تو بودم تا نفس بود

دریغا هم نشین خار و خس بود

دلم را باز گردان... باز گردان

همین جان سوختن بس بود... بس بود

 

چنین با مهربانی خواندنت چیست؟

بدین با مهربانی راندنت چیست؟

 

 

بپرس از این دل دیوانه من

که ای بیچاره عاشق ماندنت چیست؟


 

بنویس از سره خط

بنویس که دلت دیگه بیاد اون نیست

 

بنویس که بدونه

وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست

 

اون که گذاشت و رفت

یه روز سرش به سنگ میخوره بر می گرده

 

دیگه صداش نکن

بذار خودش بیاد دنبالت بگرده

 

دیگه گریه نکن

آخه اشک تو باعث شادیه اونه

 

دیگه به پاش نسوز

آخه اون واسه تو دیگه دل نمی سوزونه

 

اگه می خواست می موند

حالا که رفت و غصه اش رفته ز یادم

 

اگه پیشم می موند

میدید جز اون به هیچ کی دل نمیدادم


گیرم بازم بیایی

از عاشقی بخونی

 

گیرم تا دنیا دنیاست

بخوای پیشم بمونی

 

روز غمم نبودی

خوشیت با دیگرون بود

 

منو به کی فروختی؟

اون از ما بهترون بود

 

میای بیا ولی حیف

حیف دیگه خیلی دیره

 

حالا که خاطراتت

یکی یکی میمیره

 

کی گفته بود که تنهام

وقتی تو رو ندارم؟

 

بازم میگم بدونی

منم خدایی دارم

 

برگشتی اما انگار

تو باختی توی بازی

 

غرورتم شکستن

به چیت داری مینازی؟

 


ضرب المثل دروغ میگه

                              نه...دل به دل راه نداره

عاشق رو تردش میکنن

                            تو هیچ دلی جا نداره


بازم

      بازم اشکای چشمام

                              مثل آب روونه

 

آدم با چه امیدی تو این دنیا بمونه

 

دیگه

       دیگه با چه غروری

                                 بگم مست غرورم

 

مگه میشه تو گریه بگم خیلی صبورم...


به یادگار مانده از : [ @ \/\/ ! /\/ ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


روز یادگاری 85/05/08 وقت یادگاری 6 PM

سلام بچه ها این داستانو بخونید.... خدا که به من رحم کرد....


وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم ".

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم.

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :

" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نمي‌دونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.


به یادگار مانده از : [ @ \/\/ ! /\/ ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


روز یادگاری 85/04/28 وقت یادگاری 12 PM

ميدانم دريچه پر مـهر قلب تو تا هميشه به رويم باز اسـت.

اگر هيچ صدايي مرا نخواند ، همين بس که صداي مهربان تو آرامم کند.

حتـــي اگـــر در هفـت آســـمان ، يک ستاره هـــم بــه من چــشمک نزنـــــد،

بزرگتــرين دلخوشــي ام چشمان توست کــه يه آسمــان ستاره در آن آشيان دارند.

چـــرا کـــه تو از ســـرزمين خورشيدي و آفتــــاب صميمي نگــاهت مــانـــدني اســت

حتـــي در هجــــوم بـــي رحـــم دردهـــاي زندگــي ،

تنهـــــا نگـــاه پــــر مهــــر تو ســـت که

فــــــردايــــــــي ســـــبــــــز را بــــــــرايـــــــم تــــــــرانــــــــه مـــــــي خــــــوانــــــــد.

مــن بــــي تو پوچم و بـــدون محبت تو از خزان بي مهري افسرده شده

و در زمــــــســـــتــــــان بــــــي مـــــحــــبــــتـــــي مــــي مــــيــــرم.

 


به یادگار مانده از : [ @ \/\/ ! /\/ ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


روز یادگاری 85/04/17 وقت یادگاری 11 AM

سلام به همه دوستان که لطف کردین و به من سر زدید

این قسمت رو که گذاشتم مطالبشو یکی از بهترین و عزیز ترین دوستام برام فرستاده که واقعا دوسش دارم و ازش ممنونم


جاي خاليت را احساس ميكنم...وقتي روزه هستم معده ام با قلبم همراهي

ميكند...چون قلبم نيز روزه ي تورا گرفته....

صداي اذان را مي شنوم ... قرت قرت چايي شيريني كه درون معده مي فرستم ...

چه آرامشي دارم ازآرامش معده ام....

دلم به حال ...قلبم مي سوزد بااين كه مي داند هرگز افطار نمي كند ولي

روزه مي ماند.........


آبي دريا را نمي تواني تغيير دهي ......رنگ عشق من هميشه سرخ است اگر تنها ماندي يك روز . بدان در اوج لذت مابودن يكي را تنها گذاشتي و اومن شده ... اكنون نوبت توست ... تو كه گل سرخ هديه مي دهي ودل عاشق گرو مي كشي تو كه اسمان مي بخشي ولي بارانش راازاشك چشمان من مي گيري توكه خالصانه جلو مي ايي ولي مخلص نيستي........ آري اكنون نوبت توست كه تنها بماني


تمسخر چيست... مسخره كننده كيست؟ ... آنكس كه مسخره مي شود دليلش 
چيست؟....
بياييد از فردا شلوارهايمان را تنمان كنيم ... بلوزهايمان راپا كنيم و 
كفشهايما را از گوشهايما آويزان كنيم ...كلاه ها و روسري هايمان به 
انگشتانمان ببنديم و جورابهايمان را روي سرمان بكشيم.... شايد اين دليل قانع كننده 
اي باشد براي مسخره شدن... 
ولي نه !!! چون اگر كسي چنين لباس بپوشد با خلاق خوانده ميشود ...واين 
مسخره كننده است كه در آخر چيزي براي ارائه نداشته و در صدد عيب جوي از كسي 
بودهاست   

به یادگار مانده از : [ @ \/\/ ! /\/ ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


روز یادگاری 85/04/08 وقت یادگاری 10 PM

يكي را دوست مي دارم،

 ولي افسوس ، او هرگز نمي داند  .

نگاهش مي كنم شايد بخواند از نگاه من كه

                           اورا دوست ميدارم.

ولي افسوس،

او هر گز نگاهم را نمي خواند  .

به برگ گل نوشتم من كه

                             اورادوست مي دارم ،

ولي افسوس،

او برگ گل را بر زلف كودكي آويخت تا او را بخنداند .

 

به مهتاب گفتم اي مهتاب ،

سر راهت به كوي او سلام من رسان وگو كه

                            اورا دوست ميدارم .

ولي افسوس،

 كه يك ابر سيه آمد ز ره روي ماه تابان را بپوشانيد .

صبا را ديدم وگفتم ،صبا دستم به دامانت ،

بگو از من به دلدارم كه

                         اورا دوست ميدارم .

ولي افسوس ،

ز ابر تيره برقي جست وقاصد را ميان ره بسوزانيد .

كنون وامانده از هر جا دگر با خود كنم نجوا ،

يكي را دوست ميدارم ،

ولي  ا فسوس،

                                 او هر گز نمي داند!!!!!


صدا كن مرا

 صداي تو خوب است

صداي تو سبزينه يآن گياه عجيبي است

كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد

در ابعاد اين عصر خاموش

من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنها ترم

بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است

وتنهاي من شبيخون حجم تورا پيش بيني نمي كرد

وخاصيت عشق اين است

كسي نيست

بيا زندگي را بدزديم ،وآن وقت

 ميان  دوديدار تقسيم كنيم

بيا باهم از حالت سنگ چيزي بفهميم

بيا زودتر چيزها را ببينيم

ببين،عقربك هاي فواره در صفحه ي ساعت حوض

زمان  را به گردي بدل ميكنند

بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشم

بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را


به یادگار مانده از : [ @ \/\/ ! /\/ ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


روز یادگاری 85/04/05 وقت یادگاری 7 PM

از معلم ديني پرسيدم عشق چيست؟

گفت : حرام است

 

از معلم هندسه پرسيدم عشق چيست؟

 گفت : نقطه اي که حول محور نقطة قلب جوان ميگردد

 

از معلم تاريخ پرسيدم عشق چيست؟

 گفت:سقوط سلسله ی  قلب جوان

 

از معلم زبان پرسيدم عشق چيست؟

 گفت:همپاي love است

 

از معلم ادبيات پرسيدم عشق چيست؟

 گفت : محبت الهيات است

 

از معلم شیمی پرسيدم عشق چيست؟

 گفت : عشق تنها عنصري است که بدون اکسيژن ميسوزد

 

از معلم رياضي پرسيدم عشق چيست؟

 گفت:عشق تنها عددي است که هرگز تنها نيست

 

از معلم فيزيک پرسيدم عشق چيست؟

 گفت:تنها آهن ربايي است که قلب جوان را به سوي خود ميکشد

*********************************************************************


*********************************************************************

عشق یعنی: خسته اما بی صدا

 عشق یعنی: گریه کردن تا سحر

 عشق یعنی: خسته اما بی صدا

 عشق یعنی: اظطراب انتظار

 عشق یعنی :دل بریدن از همه

 عشق یعنی: گم شدن در هم همه

 عشق یعنی : گرمی و سردی به هم

 عشق یعنی: آه کردن دردی

 آه یعنی: حرف های بی صدا


به یادگار مانده از : [ @ \/\/ ! /\/ ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


روز یادگاری 85/04/04 وقت یادگاری 8 PM

سلام امروز یه لینک برام فرستادن که در مورد پسر خوب و دختر خوب بود

حتما برید باحاله


به یادگار مانده از : [ @ \/\/ ! /\/ ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


روز یادگاری 85/04/03 وقت یادگاری 10 AM

می دونی چرا عاشقا حیرون می شن؟؟؟

 به نظر من ...چون هر چقدر سعی می کنن که به عشقشون بگن دوستش دارن نمی تونن...

پس من همین جا به عزیز دلم میگم که دوستت دارم

 


به یادگار مانده از : [ @ \/\/ ! /\/ ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


روز یادگاری 85/03/27 وقت یادگاری 2 PM

سلام به همه دوستانم

از همه می خوام که برام دعا کنن که موفق شم

خدا رو خیلی دوست دارم و معتقدم که انسان هر چی که از خدا طلب کنه خدا هم نمیگه نه شایدم بگه ولی مطمعنا حکمت داره

یکی از عزیزترین دوستام بهم گفت که وقتی خدا بهت میگه "باشه" همونی رو که می خواهی بهت میده وقتی که میگه "صبر کن" داره بهترشو واست آماده میکنه و وقتی که میگه "نه" داره بهترینو واست آماده میکنه

پس یادتون باشه که وقتی از خدا چیزی طلب میکنید و بهتون نمیده معنیش این نیست که خدا دوستون نداره

برای همه آرزوی موفقیت دارم

برام از خدا بخواهین

@ \/\/ ! /\/


به یادگار مانده از : [ @ \/\/ ! /\/ ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


روز یادگاری 85/03/24 وقت یادگاری 1 PM

دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشق تو باور کرده

دل من خسته از این دست به دعاها بردن همه ی ارزوهام با رفتن تو مردن

حالا من یه آ رزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه

حالا من یه آ رزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه

واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم

آخه تو رنگ چشمات هیبت دنیا رو دیدم

توی هفت تا آسمون تو تک ستاره ی منی

به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمی دم

حالا من یه آ رزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه

حالا من یه آ رزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه


به یادگار مانده از : [ @ \/\/ ! /\/ ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


copyright © panimoa All right reserved
This Template Designed by نیماخواجه Copyright © 2005 نیما





Powered by WebGozar